۱۳۹۶ خرداد ۲۰, شنبه

گفتگو با یک نوزاد


گفتگو با یک نوزاد


چه شگفت است قدم زدن در مههرسنگ و بوته‌ای تنهاستهیچ درختی؛ درخت دیگررانگاه نمی‌کندهمه تنهایند.هرمان هسهنوزاد: زمانی که می‌خواستم به این دنیا پا بگذارم؛ در ذهن خودم فکر می‌کردم که کسی که مرا با خودش حمل می‌کند؛ همیشه حامی من است؛ و هیچ گاه تنهایم نخواهد گذاشت.
اما وقتی به دنیا آمدم دیدم که جایگاهی که قبلاً داشتم خیلی با صداقت‌تر از دنیایی‌ست که در آن پاگذاشتم؛ نمی‌دانم چه شد حامی من کسی که همه جا مرا با خود حمل می‌کرد، مرا در خیابان و در لای زباله‌ها گذاشت؛ نمی‌دانم این دنیا زباله دانی‌ست که هرکس به دنیا بیایید آن را در آنجا رهاخواهند کرد؟ یا این‌که اجباری درکار بود که مادرم مرا به زباله‌ها سپرد؟ 
جواب: طفلک ناز و بی‌گناه؛ باید بگویم که نه تو گناهی داری که به این سرنوشت گرفتار شدی و نه مادر تو
متأسفانه در زمانی پا به این دنیا گذاشتی که میهن نازنینت به‌دست دژخیمان و آدمکشان و دزدان گرفتار شد؛ طوری عرصه به مادر تو و همه ایرانیان هم میهن تو تنگ شده که امکان سیرشدن مادرت برای این‌که بتواند چیزی بخورد وتو را شیر بدهد، میسرنبود.
تو برای مادرت عزیز هستی، اما مادرت چون نمی‌توانست پرپرزدن تو را در حین گرسنگی بچشد؛ با همه ناامیدی و با چشمان گریان طوری که لحظه لحظه جان می‌داد؛ تو را به دست سرنوشت سپرد. اما بدان که او با هر قدم که از تو دورتر می‌شد؛ حالت پریشان حالی داشت وبرمی‌گشت تا تو را ببیند که مبادا دوام نیاوری؛ او در آن لحظه با خدایش نیایش می‌کرد و التماس می‌کردکه کسی تو را پیدا کند؛ و یا این‌که نکند حیوانی ترا بخورد. اما متأسفانه آنهایی که برتخت طلا تکیه زده و مردم را، مردمی که هموطن و هم کیش تو هستند را چپاول می‌کنند و زندانی می‌کنند و اعدام می‌کنند، این شرایط را برای تو و مادرت به‌وجود آوردند. پس از مادرت کینه به دل نگیر؛ اما با عقده وکینه بر علیه کسانی که این جو را برای تو و بسیاری از کودکان هموطنت درست کرده‌اند، بزرگ شو.                                                               
 دریا از استان لرستان

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

پاسخی منطقی به رضا پهلوى توسط استاد هادی خرسندی

پاسخ هنرمند هادی خرسندی به رضا پهلوی: پسر را بجاى پدر نبايد محاكمه كرد اما تاسفباره كه آقاى رضا پهلوى از يكسو ادعا ميكند كه طرفدار ...