۱۳۹۶ شهریور ۲۹, چهارشنبه
۱۳۹۶ تیر ۱۴, چهارشنبه
مقاله وارده : نان شیر مال ملکه و گاو گیجه جیره بگیر ولایت!
مقاله وارده : نان شیر مال ملکه و گاو گیجه جیره بگیر ولایت!
سلام دوستان
مقاله جالبی از آقای میثم ناهید در سایت ایران افشاگر خواندم که دیدم خالی از لطف نیست که برای شما هم بگذارم.
قبل از هرچیزازاینکه عینا مقاله را برایتان میگذارم ، پوزش میخواهم . اما علت اینکار این بود که به احتمال زیاد سایت ایران افشاگر توسط وزارت بدنام آخوندی فیلتر باشد و نتوانید که مقاله را بخوانید در ضمن اینکه مقالاتی که در سایت های فیلتر شده باشد را من به همین صورت برایتان در وب لاگ م میگذارم. امیدوارم که عذر خواهی مرا بپذیرید.
این مقاله در مورد هول کردن یکی از جیره خواران ولایت است که هنوز گردهمایی سالانه مقاومت ایران تمام نشده ، منتشر شده است . مقاله دوست خوبمان آقای ناهید بایادآوری یک واقعه تاریخی شروع میشود که خواندنش خالی از لطف نیست.و حالا برویم برای خواندن مقاله آقای میثم ناهید:
سال ۱۷۸۹، در بحبوحه انقلاب کبیر فرانسه، شرایط اجتماعی بسیار ملتهب بود. فقر و نداری گلوی مردم محروم را میفشرد؛ سفرهها خالی بود و گرسنگی بیداد میکرد.
روزی لوئی شانزدهم و همسرش «ماری آنتوانت»، دریکی از کاخهای پرشکوه خود در حال تفریح بودند. یکی از مشاوران آنها، با رنگی پریده و دلی نگران نزدیک شد، کلاه از سر برداشت، زبانش را دور دهانش چرخاند، سینهای صاف کرد و درحالیکه منمن میکرد گفت: اعلیحضرتا! جسارت نباشد؛ اما وضع مردم بسیار ناگوار است؛ آنها نان برای خوردن ندارند!
چشمان لوئی شانزدهم از ترس گرد شد. نمیدانست چه بگوید؛ یکباره ملکه، ماری آنتوانت که از فرط ترس قیام مردم، حسابی گیج شده بود، گفت: خب اگر مردم نان برای خوردن ندارند، بهجایش نان شیرمال و شیرینی بخورند!
حتما گمان میکنید چون در آستانه ۱۴ژوئیه، سالروز انقلاب فرانسه هستیم این داستان را گفتم. داستانی که تبدیل به طنزی تاریخی شده. اما باور کنید علت بیان این طنز، چیز دیگری است؛ روشنتر بگویم: علت چرکنوشتهای خندهدار است که همینالان خواندم. طنزی که دستکمی از داستان ملکه آنتوانت ندارد.
نگارنده کیست؟ یک جیرهبگیر ولایت![۱] مقاله را در چه تاریخی نوشته؟ «۱ژوئیة۲۰۱۷-۱۰تیر۹۶».
موضوع مقاله چیست؟ گردهمایی مقاومت ایران در پاریس. (با توجه به تاریخ، یعنی گردهمایی تمام نشده، مقاله جیرهبگیر ولایت نگاشته شده است. نکند از پیش…؟!)
چه گفته؟ باور کنید آدم کم تمرکزی نیستم، اما ابتدا هر چه این چرک نوشته را خواندم، سر درنیاوردم که درنهایت حرفش چیست. آخر آنقدر فوق متناقض بود که اگر بهعنوان تز پایانی دکترای دانشجوی پارادوکس شناسی ارائه میگشت، بیدرنگ پذیرفته میشد!
برای نمونه میگوید: «(مجاهدین) جایی در دلهای مردم ندارند…»؛ اما چند جمله بعد میگوید: «باید بدون هیچ تردیدی گفت، کنفرانس مجاهدین بسیار باشکوه، منظم و در بالاترین شکل ممکن برای یک کنفرانس حزبی و سیاسی برگزارشده و میشود و هرسال بر شکوه آن افزودهتر میشود!»
جا نداشتن مجاهدین «در دلهای مردم» را باور کنیم، یا «کنفرانس باشکوه» را؟!
میگوید: «سازمان مجاهدین خلق بین ایرانیان در داخل و خارج کشور منفور است…» سپس میگوید: «در هیچ برههای از تاریخ معاصر، هیچ سازمان خارج از حکومتی در هیأت اپوزیسیون در پنج قاره جهان، نتوانسته است همچون مجاهدین کنفرانسی چنین پرازدحام، باشکوه، منظم، پرسروصدا، با پوشش رسانهای عجیبوغریب، برپا کند!»؛
منفور بودن «مجاهدین… بین ایرانیان» را باور کنیم، یا «شکوه، نظم، پرازدحام» گردهمایی مجاهدین را؟
میگوید: «بینندگان تلویزیون (مجاهدین) سیمای آزادی حتی به اندازة کانالهای… بیاعتبار فارسی هم نیستند!»؛ کمی بعد میگوید: «شگفتیآور است؛ سازمانی که در عرصه کمی و ظاهریاش، از خزانه تهران تا پاریس، طی ۳۸ سال چنان تحولی را شاهد است که بسیار فراتر از تحولات دیگر احزاب و تشکیلات اپوزیسیون، نهتنها [در] ایران بلکه [در] همه کشورهای خاورمیانه است!»؛
«بیاعتباری» سیمای آزادی را باور کنیم که حتی در حد «کانالهای… بیاعتبار فارسی» هم نیست، یا «شگفتی» از سازمانی که «عرصه کمی و ظاهریاش… بسیار فراتر از» دیگر سازمانهای نهتنها ایران، بلکه همه خاورمیانه است؟!
میگوید: «سازمان مجاهدین دمکرات نیست و تنوع و تعدد آرا را نمیپذیرد!»؛ چند جمله بعد میگوید: «چرا در کارناوال مجاهدین همه خلق جهان حضور دارند؟!»
غیر «دموکرات» بودن مجاهدین و نپذیرفتن «تنوع و تعدد آرا» آنها را باور کنیم، یا حضور «همه خلق جهان» در گردهمایی مجاهدین را؟!
در اینجا بود که آن حالت گیجی مفرط نویسنده تمرکزم را به هم زد. داستان چیست؟ حرف این جیرهبگیر چیست؟ اما یکباره، با خواندن چند سطر بعد، از جا پریدم و مانند ارشمیدس، درونم فریاد کشیدم: «یافتم-یافتم!»
چه چیز را یافتم؟ حرف و درد نگارندة چرک نوشته را!
حرفش چیست؟ امیدوارم گیج نشوید! اما حرفی ندارد؛ درد دارد، سوزش دارد، گاوگیجه دارد! از چه؟ خودش پاسخ را داده؛ نگاه کنید:
«سلطنتطلبان… چرا در نشست حضور ندارند؟… (مجاهدین) باید… اصلاحطلبی را… در نظر آورند!… جشن پاریس هنگامی بعد ملی داشت [که] شاهزاده رضا پهلوی… [در آن] نشسته بودند…!»
بله درد این است که چرا مجاهدین اینگونه جبههشان را در برابر دشمنان آزادی مردم ایران آببندی کردهاند؟ چرا منفذی برای «سلطنت» و «اصلاحاتچی» (از نوع شیخ اعدام، روحانی و قدارهبند ۱۸تیر خاتمی) باز نمیگذارند؟ منفذی که نظام ولایت بتواند از آن نمود کرده، جبهه سرنگون کنندهاش را خنثی کند؟ آه که اگر این مجاهدین اینقدر در قبال سرنگونی آخوندها سخت و دگم نبودند! آه که اگر در قبال شاه خونریز سفت و محکم مرز نمیکشیدند… آه…
بله؛ تمام سوزش از یکسو مرزبندی سرخ و سوزان مجاهدین با «شاه و شیخ» است، از طرف دیگر قدرت عظیم و مردمی مجاهدین و مقاومت ایران.
البته این سوزش و فغان جیرهبگیر ولایت، با شرایط کنونی جهان و «وزیدن باد» تغییر، بالغ میشود. آنجا که در حسرت رفتن دولت اوباما، که چوب زیر بغل آخوندها بود، مینویسد: مجاهدین «امسال اما با وزیدن باد موافق در واشنگتن و پرواز لبخند مهر از منطقه خلیجفارس، (منظورش اجلاس آمریکا با ۵۰کشور منطقه بر ضد رژیم است)… باابهت بیشتری در کنفرانس سالانه ظاهر» شدند!
بعد هم در قبال پیشرفت خط و استراتژی سرنگونی مجاهدین، یعنی «سرنگونی» که پس از ۳۶ سال تازه آمریکا هم به آن رسیده (تیلر سون-۲۵خرداد۹۶) جیرهبگیر ولایت التماس میکند: «دنیا و از آن بیشتر همسایگان ما باید بدانند، شکوه کارناوال (مجاهدین)… دلیل بر مطلوبیت و مقبولیت و مشروعیت خانم رجوی و (مجاهدین) در خانه پدری نیست!».
بله، درد از یکسو مرزبندی سرخ و سوزان مجاهدین با شیخ و شاه است، از طرف دیگر جایگاه آلترناتیو سرنگونکنندة نظام ولایت! دردی که برای ولایت و جیرهبگیرانش درمانی ندارد؛ تا جایی که در تناقض و پارادوکس چنین سقفهایی میزنند.
فکر کنم در این میان، تنها کسی که از این چرک نوشته شاد باشد، مرحومه ملکه «ماریآنتوانت» است! چراکه پس از ۲۲۸ سال که از تناقضگویی خندهدار آن روزش میگذرد، اکنون ابهت تناقضگویی ابلهانه این جیرهبگیر ولایت است که ازاینپس بهعنوان طنز گاوگیجة دیکتاتورها، در ویکیپدیای تاریخ ثبت میشود!
[۱] – علیرضا نوری زاده
میثم ناهید
اینم لینک مقاله در سایت ایران افشاگر
http://bit.ly/2uknVP3
۱۳۹۶ تیر ۷, چهارشنبه
اطلاع رسانی ایی یو ریپورتر در باره گردهمایی بزرگ مقاومت مردم ایران در پاریس
اطلاع رسانی ایی یو ریپورتر در باره گردهمایی بزرگ مقاومت مردم ایران در پاریس
دیروز این مطلب رو در سایت ایی یو ریپورتر خواندم . برایم جالب و انگیزاننده بود که بیشتر برای این گردهمایی تبلیغ کنم و هموطنان ودوستان رو به رفتن در این گردهمایی و یا تماشای این برنامه از محیط های اجتماعی مختلف که لینک های آنها را خودم و دوستان در حسابهایمان میگذاریم ، از دست ندهند.شما رو تشویق میکنم و ازتون میخوام که به لینک ضمیمه برید و این مقاله رو حتما بخونید. مقاله ایی کوتاه و جالب
http://bit.ly/2sXoeyX۱۳۹۶ تیر ۵, دوشنبه
مقاله وارده ، جوشش خون شهیدان مظلوم در آتش فشان سینه یک مادر
مقاله وارده ، جوشش خون شهیدان مظلوم در آتش فشان سینه یک مادر
یک سال پس از فراخوان رئیسجمهور مقاومت ایران در مورد جنبش دادخواهی خون شهیدان قتلعام زندانیان سیاسی، مظلومیت و حقانیت آن خونهای پاک از هر سو رژیم ضدبشری آخوندی را در محاصره قرار داده است، صدای خاموش ناشدنی آن قهرمانان سرفراز مردم ایران که در تاریکترین سیاهچالهای رژیم قرونوسطایی آخوندی هرگز حاضر نشدند به بهای جان نیز از آرمان آزادیخواهانه مجاهدین خلق ایران عدول کنند، پس از سه دهه، خامنهای جنایتکار را بهعنوان خلیفه ارتجاع در کمینی مرگبار انداخته است، کمینی که دستگاه گسترده سانسور و اختناق این نظام وحشی و قرونوسطایی هم قادر به پوشاندن آن نبوده و نیست. آن چنانکه از زیر حاکمیتش هم پیوسته فاکتهایی از جوشش این خونهای پاک در اعماق جامعه و در قلب و ضمیر آحاد خلق همچون اخگری سرخ بیرون میزند.از آن جمله اخیراً یکی از کسانی که با عبور از صدها پالایه کنترل امنیتی، سابقه کار در رسانههای تحت کنترل فاشیسم مذهبی را یافته بود، بابیان خاطراتی از آتش خاموش نشدنی کینه در قلب مادر یکی از شهدای قتلعام زندانیان سیاسی گواهی میدهد، خبرنگار مربوطه که در موضع مطبوعاتچیان حکومتی دنبال تهیه گزارشهای تبلیغاتی رژیم بوده است تلاش داشته «مادر این شهید» را در برابر سؤالاتی از «فرزند دیگر پاسدارش که در جنگ ضدمیهنی کشتهشده بود» قرار دهد اما با پاسخهای «مادر جهانآرا» از «حسن جهانآرا» فرزند شهیدش در قتلعام زندانیان سیاسی مواجه میشود. پاسخی که هیچگاه در مطبوعات سرافکندة این فاشیسم دینی انعکاس نیافت اما آنچنان تکاندهنده و رساست که مانند فریاد سی هزار مادر قهرمان دیگر که حتی نشان مزار و یا آخرین دیدار جنازه فرزندان قهرمانشان هم از آنها دریغ شده است، انعکاسی جاوید از شقاوتپیشگی این نظام پلید و یک گواهی جاوید بر حقانیت نبرد با آن تا سرنگونی تام و تمام این شجره خبیث یافته است. انعکاسی که جانشین خمینی را هم بر آن واداشت که اعتراف کند چنین جنایتی تنها از «بزرگترین جنایتکاران تاریخ» ممکن بوده است و خمینی را تنها به دلیل همین یک فقره جنایتش «سفاک و فتاک» لقب داد.دوستان برای خواندن این مصاحبه به لینک زیر مراجعه کنید تا واقعیت ها رو ببینید:
۱۳۹۶ خرداد ۳۱, چهارشنبه
ایران - ۳۰خرداد، انتخاب بود و نبود!
ایران - ۳۰خرداد، انتخاب بود و نبود!
در سیوششمین سالروز ۳۰خرداد ، سلام و درود به آن مجاهدان پیشتازی که همچون رعد در آسمان بیابر خروشیدند و بیاعتنا به گلوله و رگباری که به فرمان دجال ضدبشر شلیک میشد، عظیمترین تظاهرات مردمی را در برابر چشمان حیرت زده گزمههای تا دندان مسلح خمینی برپا کردند.
درود بر خالق کبیر ۳۰خرداد، مسعود رجوی، که در بزنگاه خطیر تصمیمگیری، با تاسی به سیدالشهدا مقاومت عاشوراگونه را با در کف نهادن تمامی سرمایه و سازمانش برگزید.
و درود بر نسل عاشق و پاکبازش که در آن تیره شب عاشورایی، بر سنت یاران سیدالشهدا به رهبرشان لبیک گفتند و بیهیچ چشمداشتی به میدان سرنوشت شتافتند. سینهها را آماج گلولهها کردند و بر تختهای شکنجه و تیرکهای اعدام، سرود آزادی سردادند.
طنین نغمه هیهاتتان چه زیبا بود سرودتان غزل سرخ فام مولا بود
میان آتش و خون، سینهها سپر کردید چه عاشقانه به دریا زده خطر کردید
تمام حادثه اینجا، غرور و زیبایی است مصاف سینه و رگبارها، تماشایی است
شکوه صحنه بیبال و پر پریدنها شکوهمندتر از مرغکان دریایی است
زقطره قطره خونها، هزار خواهد رست که فصل، فصل دگرگونی و شکوفایی است
میتوان با آرمانی پر فروغ ظلمت بیداد را ویران نمود
میتوان و باید آری همصدا هر دم از آزادی ایران سرود
بیگمان آینده از آن شماست بر شما و رزمتان صدها درود.
هزاران بار گفتند مجاهدین دیگر تمام شدند، چه آرزوی برباد رفته ای! و حالا دیگر نیاز به گفتن نیست که چه کسی رویان و بالنده بر جای مانده و چه کسی ابتر و بی آینده، در بحران سرنگونی درمانده است.
آری در شرایطی که خمینی هیچ فرصتی باقی نگذاشته و برگزاری کوچکترین تجمع و تظاهرات مسالمتآمیز غیرممکن مینمود، این مجاهدین بودند که در بعدازظهر ۳۰خرداد غیرممکن را ممکن کردند. و از آن هنگام بر افق عاشورا همه چیز را در طبق اخلاص نهادند.
۳۰خرداد سرچشمه و سنگبنا بود، خروش بلند خلق بود برای ایستادن تا به آخر. و این چنین بود که مقاومتی خارقالعاده با بنیانی مرصوص، با خطوط و اصولی خدشهناپذیر، معجزه آسا و بهغایت استوار و انقلابی، در مصاف با دشمنی پلید و سراپا ارتجاعی متولد شد. با قریب ۴ دهه ایستادگی و خونفشانی، مسیری آرمانی را در میان آتش و خون پیمود و به تنها نقطه امید مردم ایران و خلقهای منطقه تبدیل شد.
راستی اگر آن روز مجاهدین و راهبر پاکبازشان به ضرورت تاریخ پاسخ نگفته بودند، اگر رهبری ما عاشوراگونه به سرنگونی رژیم پاسخ نداده بود، امروز بنیادگرایی تحت نام اسلام، بدون هیچ مانعی سراسر منطقه را پوشانده بود و هرگز رژیم آخوندی در چنبره گردابهای مرگباری چون سوریه و یمن و عراق، به محاصره درنیامده و هرگز بمب اتمی که همه چیز ولایتفقیه برای تسلط بر منطقه بود، به طناب دارش تبدیل نمیشد، حامیان و مماشاتگرانش رسوا نمیشدند و دنیایی در داخل و خارج، در منطقه و سراسر جهان، بر سر دجالان آوار نمیشد.
پس خوشا نسلی که در تمامی این ۳۸سال پرچم ۳۰خرداد، پرچم مقاومت برای آزادی و نفی حاکمیت و ولایت آخوندی را بردوش کشید و با ایستادگی درخشان و بینظیر خود، راه را بر تمامی پروژههای ارتجاعی- استعماری بهمنظور ماندگار کردن این رژیم پلید، مسدود کرد و صفحه را چرخاند.
نسلی که در پرتو انقلاب آرمانی و رهایی بخش مریم رهایی از۳۰خرداد ۶۴، بالنده و سرفراز قلههای فتح و رهایی را در نوردیده، به هیأت ارتش آزادی و شمشیرآخته خلق درآمده و با پرواز از میان حلقههای آتش در هجرت بزرگ، مجاهدان آزادی را به سلامت، در آمادگاه کارزارهای بسا فراتر فرود آورده و سرمایهگذاری چند ده ساله دشمن برای نابود کردن مجاهدین را سوزانده و به باد فنا داده است.
این همان سرنوشت محتوم دشمنان خدا و خلق و پیام قرآن خطاب به همه آنهاست که: «ان شانئک هوالابتر».
مجاهدان بیسلاح اما امروز، به یمن تشکیلاتی منسجم، یگانه و پولادین، نیرومندتر از هر زمان دیگر، با پرچم هزار اشرف و در کسوت ارتش آزادی و رایت قیام، برای ایفای مسئولیت سرنگونی و در هم پیچیدن طومار این رژیم ضدبشری متعهد و مصمم اند.
آری آنها که آن روز صفشان را از خمینی جدا کرده در مقابل ارتجاع سینه سپر کردند و قیمت سنگین و خونینش را نیز پرداختند، توانستند پرچم شرف و عزّت خلقی در زنجیر، محروم و مظلوم را به دوش بکشند و مدعیانی که در پیلة تنگنظریها و خودخواهیهای خود فرو رفته، درجا زدند یا به دامن دشمن غلتیدند و یا دست روی دست گذاشته و از صحنه مبارزه به بیرون پرتاب شدند.
میتوان زنجیر را از هم گشود رو به دریا شد روان مانند رود
میتوان با آرمانی پر فروغ ظلمت بیداد را ویران نمود
میتوان و باید آری همصدا هر دم از آزادی ایران سرود
بیگمان آینده از آن شماست بر شما و رزمتان صدها درود.
مهدی خدایی صفت
۱۳۹۶ خرداد ۲۸, یکشنبه
خرداد را چه نامم؟
خرداد را چه نامم؟
خرداد را چه نامم؟ ماه خون، ماه دادخواهی یاران و اسیران و شهیدان؟ خرداد را چه نامم؟ ماه خون، ماه سر به دار نهادن زنان و مردان ظالم ستیز.خرداد را چه نامم؟ ماه خون، ماه به خاک و خون کشیدن زنان و مردان عدالت جو.خرداد را چه نامم؟ ماه خون، ماه گلگونی رخساره زنان و مردان آهنین عزم و دلاور؟ خرداد را چه نامم؟ ماه خون، ماه پرپر نمودن نوجوانان و جوانان این مرز و بوم به دست نانجیبان وطنفروش.
لیک ما آن را به نام ماه دادخواهی و ایستادگی و به نام ماه آزادی و رهایی از ظلم و اسارت و بندگی اهریمنان تغییر خواهیم داد.
مرگ بر استبداد - زنده باد آزادیبعد از ظهر شنبه سی خرداد سال شصت بود طی قرار همه باید در مرکز شهر جمع میشدیم. من هم همان روز سوار تاکسی شدم و به مرکز شهر رفتم ابتدا بچهها برای اینکه قضیه لو نرود بشکل پراکنده تجمع کرده بودند البته چون زمان جنگ بود و شهر ما هم کوچک و خلوت بود نیروهای سپاه به این وضعیت مشکوک شده بودند که چرا عدهیی دور هم جمعند منهم با یکی از خواهرها داشتم درباره حمله سپاه به خانه تیمی که ما در آن بودیم صحبت میکردیم که یکدفعه یک ماشین پر از نیروهای سپاه سرازیر شد و شروع به حمله به تجمعات کرد وقتیکه بچهها متوجه موضوع شدند یکصدا شعار مرگ بر استبداد زنده باد آزادی سردادند، البته در حین دویدن مردم و کاسبهای مرکز شهر هم با ما همصدا شدند، من در حین دویدن بودم که دیدم یکی از خواهرها که او هم در موقعیت من بود برگشت و سیلی محکمی به یکی از پاسدارهای وحشی زد. همه بچهها تلاش میکردند دستگیر نشوند سپاه سر چهارراه تیربار گذاشته بود و شروع به تیراندازی کرد من به پیاده رو رفتم و متوجه شدم یک پاسدار افتاده روی یکی از برادرها و او را زیر مشت و لگد گرفته منهم هجوم بردم طرفش و دستش را گاز گرفتم تا اینکه آن برادر از دست پاسدار احمق فرار کرد، خودم هم همینطور ولی در هنگام فرار دستگیرم کردند همراه من چند نفر دیگر هم بودندکه البته آنها را جاهای دیگه گرفته بودند. وقتی ما را به بازداشتگاه بردند جالب بود که پاسداری که در درگیری از خواهرمان سیلی خورده بود آنجا بود و وقتی مرا دید مرتب میگفت که به من سیلی زدی حالا آنچنان سیلی بخوری که دیگه دست روی پاسدار بلند نکنی، منهم میخندیدم و میگفتم اشتباه گرفتی... یکی از افرادی که اونروز با هم دستگیر شده بودیم را بعد آزاد کردند اما دوباره دستگیر شد و در سال 67 همراه با سایر خواهران سربهدار شد.
... مرداد سال 60 بود مرا از اوین با سیزده نفر دیگر به قزل الحصار انتقال دادند وقتی وارد بند شدیم دیدم عدهی زیادی از خواهرها و برادرها بهطرز فجیعی رو به دیوارند، عدهیی مشغول کلاغ پر و سینه خیز رفتن هستند و یک وحشی هم شلاق بهدست آنها را زیر ضربات دردناک شلاق گرفته بود و چون میدید بچهها قوی و محکمند سعی میکرد ضرباتش را محکمتر بزند، من پیش خودم میگفتم خدایا فقط ایمانی قوی به آنها بده. در هر حال مرا به بند مجرد سلول 9 و بقیه را به بند عمومی بردند. مدتی از آمدنم به آنجا نگذشته بود که چند خواهر از شهرستان شاهرود به بند ما آوردند اما هنوز از گرد راه نرسیده بودند که یکی از پاسداران زن بهنام طیبه آمد با ماشین اصلاح موی خواهرها را از ته زد و گفت در این زندان باید همه اصلاح شوند...
با این همه مقاومت در دهه شصت ادامه داشت و پاسداران هر چه تلاش کردند زندانیان را با تحقیر و شکنجه فرو بریزند و در هم بشکنند اما هیچ فایدهای نداشت...
شعله خاورانخرداد 96 ـ تهران.
۱۳۹۶ خرداد ۲۰, شنبه
گفتگو با یک نوزاد
گفتگو با یک نوزاد
چه شگفت است قدم زدن در مههرسنگ و بوتهای تنهاستهیچ درختی؛ درخت دیگررانگاه نمیکندهمه تنهایند.هرمان هسهنوزاد: زمانی که میخواستم به این دنیا پا بگذارم؛ در ذهن خودم فکر میکردم که کسی که مرا با خودش حمل میکند؛ همیشه حامی من است؛ و هیچ گاه تنهایم نخواهد گذاشت.
اما وقتی به دنیا آمدم دیدم که جایگاهی که قبلاً داشتم خیلی با صداقتتر از دنیاییست که در آن پاگذاشتم؛ نمیدانم چه شد حامی من کسی که همه جا مرا با خود حمل میکرد، مرا در خیابان و در لای زبالهها گذاشت؛ نمیدانم این دنیا زباله دانیست که هرکس به دنیا بیایید آن را در آنجا رهاخواهند کرد؟ یا اینکه اجباری درکار بود که مادرم مرا به زبالهها سپرد؟
جواب: طفلک ناز و بیگناه؛ باید بگویم که نه تو گناهی داری که به این سرنوشت گرفتار شدی و نه مادر تو
متأسفانه در زمانی پا به این دنیا گذاشتی که میهن نازنینت بهدست دژخیمان و آدمکشان و دزدان گرفتار شد؛ طوری عرصه به مادر تو و همه ایرانیان هم میهن تو تنگ شده که امکان سیرشدن مادرت برای اینکه بتواند چیزی بخورد وتو را شیر بدهد، میسرنبود.
تو برای مادرت عزیز هستی، اما مادرت چون نمیتوانست پرپرزدن تو را در حین گرسنگی بچشد؛ با همه ناامیدی و با چشمان گریان طوری که لحظه لحظه جان میداد؛ تو را به دست سرنوشت سپرد. اما بدان که او با هر قدم که از تو دورتر میشد؛ حالت پریشان حالی داشت وبرمیگشت تا تو را ببیند که مبادا دوام نیاوری؛ او در آن لحظه با خدایش نیایش میکرد و التماس میکردکه کسی تو را پیدا کند؛ و یا اینکه نکند حیوانی ترا بخورد. اما متأسفانه آنهایی که برتخت طلا تکیه زده و مردم را، مردمی که هموطن و هم کیش تو هستند را چپاول میکنند و زندانی میکنند و اعدام میکنند، این شرایط را برای تو و مادرت بهوجود آوردند. پس از مادرت کینه به دل نگیر؛ اما با عقده وکینه بر علیه کسانی که این جو را برای تو و بسیاری از کودکان هموطنت درست کردهاند، بزرگ شو. دریا از استان لرستان
۱۳۹۶ خرداد ۱۸, پنجشنبه
انفجارها در تهران
انفجارها در تهران -7ژوئن2017
مجاهدین دروغپردازیهای رژیم را تکذیب میکنند
در حالیکه تیراندازی و انفجارهای امروز در قبر خمینی و مجلس رژیم ربطی به مجاهدین ندارد، رسانهها و عناصر وابسته به رژیم به طرق مختلف تلاش میکنند پای مجاهدین را به میان بکشند و از این وقایع علیه مجاهدین بهرهبرداری کنند یا به توجیه جنایتهای پیشین خود بپردازند.
در همین رابطه تلویزیون رژیم تلاش کرد ضمن نقل خبرهای این حوادث، قتلعام زندانیان سیاسی در سال ۶۷ را که طی سال گذشته و پس از انتشار فایل صوتی آقای منتظری با موج فزاینده انزجار اجتماعی و محکومیت بینالمللی روبهرو شده است، توجیه کند.
سازمان مجاهدین خلق ایران هر گونه دخالت در وقایع امروز تهران را تکذیب میکند. سپاه پاسداران و وزارت اطلاعات آخوندی سوابق افشاشدهیی در ترتیب دادن حوادث مشابه با به کارگیری گروههایی تروریستی تحت الحمایه خود و سپس نسبت دادن آن به مقاومت ایران دارد.
در ماههای اخیر و بهویژه در جریان انتخابات نمایشی رژیم، دادخواهی قتلعام زندانیان سیاسی در 1988 (سال 1367) که اغلب آنها از سازمان مجاهدین بودند، به یک جنبش اعتراضی اجتماعی بالغ شد. روز 4 ژوئن خامنهای در صحبتهایش ضمن حمایت از اعدام های دستهجمعی در دهه 80(دهه 60 شمسى)، در مراسم مرگ خمینی نگرانی خودش را راجع به گسترش این جنبش ابراز کرد.
۱۳۹۶ خرداد ۱۱, پنجشنبه
کهکشان ملی و میهنی بزرگ مقاومت ایران؛ اهمیت و ویژگیها
کهکشان ملی و میهنی بزرگ مقاومت ایران؛ اهمیت و ویژگیها
گفتگو با مهدی ابریشمچی( مسئول کمیسیون صلح شورای ملی مقاومت ایران)
سؤال: به نظر شما گردهمایی امسال چه ویژگیهای خاصی نسبت به سالهای قبل دارد؟
مهدی ابریشمچی: همه ساله این گردهمایی، مهمترین گردهمایی مقاومت است. ما هر سال یک موضوع و مسأله مشخص سیاسی را روی میز قرار دادیم و تلاش کردیم که آن را حل کنیم. اینکه امسال چهکار میخواهیم بکنیم و اهمیت گردهمایی امسال در چیست، سؤال بسیار درستی است؟
امسال گردهمایی ویلپنت در 1 ژوئیه (10تیر ماه) حائز اهمیتی است فراتر از همه سالهای گذشته. به یک دلیل مشخص:واقعیت این است که مقاومت ایران و سازمان مجاهدین خلق مبارزه سترگی را در 38سال گذشته و بهخصوص در دوران بعد از 30خرداد 60 در داخل ایران به کمک هموطنانمان پیش برده است که هدف آن سرنگونی دشمن ضدبشری خمینی و آوردن آزادی و حاکمیت مردمی و عدالت اجتماعی و خارج کردن میهن عزیزمان از به یغما رفتن به دست آخوندهای ضدبشر بوده است. ولی بهدلیل ماهیت آخوندها و عملکرد و قانون بقائشان و بهدلیل عقب افتادگی و قرونوسطایی بودنشان، که ستم و سرکوب رژیم منحصر به کشور خودمان نمیشد و رژیم دامنه خطر و تهدید خود را، برای بقای خودش، به خارج از ایران گسترش داده است، از روز اول گفتیم که این رژیم علاوه بر سرکوب، احتیاج به صدور تروریسم، بنیادگرایی و صدور جنگ به خارج از ایران دارد. واقعیت این است جهانی که در نتیجه سیاست رذل و کثیف مماشات، حاضر نبود اجازه دهد که دنیا چشمش را باز کند و ببیند که منشأ تمام این خطرها رژیم آخوندی است، نبرد ما در داخل و خارج ایران بهخصوص در صحنه بینالمللی، بهدلیل خون مجاهدین، بهدلیل خون 30هزار شهدای سال 67، بهخاطر پایدار اشرفیها در اشرف و لیبرتی و در نتیجة کار اشرفنشانها و در رأس آن در نتیجة فعالیتهای خواهر مریم در صحنة بینالمللی، بهتدریج و البته بهدلیل قیمتی که خلقها بهخاطر جنایتهای رژیم و بنیادگراها پرداختهاند، کمکم چشمشان را باز کردهاند و دارند میبینند و اعتراف میکنند که منشأ تمامی این جنایات در نقطه کانونی در بنیادگرایی و تروریسم در ایران و در تهران و در رژیم آخوندی است.
این امر در جهان برملا شده و حالا دیگر جزء بدیهیات شده است. کنفرانس اخیر ریاض و جمع شدن 55 کشور از کشورهای مسلمان و کشورهای عربی و بیانیهیی که صادر کردند، بهترین مانیفست است. این امر بهروشنی نشان میدهد که ما قادر و موفق شدیم که در نتیجة تلاشهای خودمان و پرداخت بهای سهمگین، جهان را با کنار زدن امواج واقعاً عفن مماشات که لااقل 8سال بر خلق و بر منطقه حاکم بود، این کار را انجام دهیم. امروز جهان چشمش باز شده و دیگر فکر نمیکند که آن تروریسم و غیره و ذالک، یکسری قارچهای هستند که گهگاه در این طرف و آن طرف سبز میشوند. چرا که حالا فهمیدهاند که این حرف، یک حرف واقعاً غیرمنطقی و سبکی است. حالا متوجه شدهاند که یک رژیمی پشت این قضیه است که تروریسماش و صدور بنیادگراییاش، ثبات منطقه و صلح جهانی را تهدید میکند و همین رژیم است که در داخل کشور دارد سرکوب میکند. ما با اتکا به اصل استراتژیک خودمان، اصل «کس نخارد» به این واقعیت جامه عمل پوشاندیم. پس ما باید گام بعدی را برداریم و این وظیفه ما است. وظیفه ایران و ایرانی است چون متأسفانه به هر حال سرنوشت چنین بوده که این شجره خبیثة خمینی و آل خمینی در ایران نشو و نمو پیدا کرده و بعد همه جا را به لوث وجود خودش آلوده کرده است.
گام بعدی عبارت است از همان چیزی که جهان هنوز چشمش را به روی آن باز نکرده یا نمیخواهد باز بکند. ما باید مثل سایر زمینهها چشم جهان را در این زمینه باز کنیم. این رسالت و مسئولیت ما است. این چیزی نیست که ما حالا انجام دهیم یا ندهیم، بلکه باید انجام دهیم. چه چیزی میتوانست به جهان ثابت کند که این رژیم در حال ساختن بمب اتمی است؟ آیا مماشاتگران مدتها منکر آن نمیشدند. آیا نفی نمیکردند؟ آیا آنها دستگاههای اطلاعاتیشان را بهکار نمیانداختند که بگویند سال 2003 این قضیه سروتهاش هم آمده؟ چرا، همه این کار را میکردند، چون مماشات ایجاب میکرد که این کار را بکنند. ولی بالاخره چه کسی توانست به جهان و به جامعه بینالمللی ثابت کند که رژیم در حال ساخت بمب اتمی است؟ و چه کسی باعث شد که رژیم آخوندی سرانجام محاصره و مجبور شود که جامزهر اتمی را سر بکشد؟ بله، بدون ذرهیی تردید این مقاومت مردم ایران بود که چنین کاری را کرد. کما اینکه قبل از این هم چه کسی قیمت پایان جنگ ضدمیهنی را داد؟ آن وقتی که خمینی ملعون جنگ خانمان سوز ایران و عراق را برای بقای رژیمش به راه انداخته بود و جوانان ایرانی را به مسلخ میبرد و در تنور جنگ به آتش میکشید و میکشت، چه کسی پرچم صلح را برافراشت؟ چه کسی به جهان ثابت کرد که صلح در دسترس است و مردم ایران مجبور نیستند برای بقای رژیم، خانه و زندگی و بچههایشان را فدای این جنگ خانمانسوز بکنند؟ میبینیم که باز هم مقاومت مردم ایران بود که این کار را کرد. بله این ارتش آزادی، ارتش صلح و آزادی بود که جامزهر را در نهایت به حلقوم خمینی ملعون ریخت.
الآن هم روز روزش است و زمین آماده کشت است. برای مقاومت مردم ایران و مجاهدین و بهخصوص اشرفنشانها، باران تلاشها، خونها و زحمات باریده و زمین و مزرعه آماده کشت است. خب، آماده کشت چه چیزی؟ آماده کشت گام دوم. گام دوم برای سرنگون کردن و انداختن بنیادگرایی به گور و جهنم تاریخی که در انتظارش است. چگونه؟
جهان در حال حاضر درد را میبیند، ولی درمان را نمیبیند. خطر را میبیند ولی راهحل را نمیبیند. ما باید در این کهکشان آن واقعیتی را که خودمان به آن ایمان داریم و از تجربه ما درآمده یعنی مقاومت ایران راهحل مسأله و مشکل بنیادگرایی است، راهحل رژیم خمینی است - همانطور که خواهر مریم اعلام کردند: «نه مماشات و نه جنگافروزی خارجی»، بلکه راهحل، مردم ایران و مقاومت سازمانیافته آنان است- این را ما باید به جهان در این گردهمایی معرفی کنیم. این یک وظیفه ملی و میهنی و انسانی است. حالا که مشخص شده این رژیم فاسد، منشأ تمام این جنایات است، باید به جهان نشان دهیم که برای این رژیم راهحل وجود دارد. یک راهحل مادی واقعی و قدرتمند. ما باید در این کهکشان ابعاد مختلف قدرت و توان این مقاومت را برای مردم ایران به نمایش بگذاریم. همان مردمی که در شرایط فعلی منتظر شورش و قیام علیه این رژیم هستند و این مراسم و گردهمایی و دیدن قدرت مقاومت، آنها را سرشار از امید میکند و متوجه میشوند که نیروی جایگزین و همآورد برای این رژیم وجود دارد. تا اینکه بهتدریج با تلاشهایی که در داخل و خاک کشور ادامه خواهیم داد، گام بعدی برداشته شود و این مقاومت جای خود را در صحنه سیاسی بیشتر و بیشتر باز کند.
از طرف دیگر ما باید در این کهکشان ابعاد مختلف قدرت و توان این مقاومت را در مقابل انظار جهانیان و انظار ناظران سیاسی هم به نمایش بگذاریم. من اینجا میخواهم تأکید کنم که دنیای سیاست، فقط دنیای صحبت نیست، فقط دنیای ارائه تئوریها نیست. بلکه دنیای ارائه راهحل مادی و مشخص است، دنیای قدرت است.
هر چقدر ما بتوانیم روز اول ژوئیه (10تیر) قدرت این مقاومت را جدیتر و واقعیتر نشان دهیم، رژیم هر چه بیشتر ضربه میخورد. همان قدرتی که این رژیم با اختناق خود نمیگذارد دیده شود. یادمان است که ما در داخل کشور در 30خرداد سال 60 نیممیلیون نفر را به خیابانها آوردیم. بنابراین هواداران مقاومت و ایرانیهای هوادار و طرفدار این مقاومت باید در روز اول ژوئیه بیایند تا قدرت مقاومت دیده شود.
پس ما باید با بهکارگیری امکانات، ماکزیمم تلاش خود را بکنیم. هر اندیشه منطقی هم به خوبی میتواند بفهمد که حضور هموطنان ما در این مراسم و گردهمایی آنها در سراسر جهان در جلسه ویلپنت علامت قدرت این مقاومت است. علامت قدرت نهفته در پشت راهحل آزادیخواهانه و ملی است. چرا که هر کسی میداند که یک ایرانی پناهنده که میخواهد از آنطرف دنیا از آمریکا، از کانادا، از استرالیا، از آلمان، از سوئد، از ترکیه، از پاکستان بخواهد بیاید و در این مراسم شرکت کند، چه هزینه ، چه انرژی و چه انگیزشی باید داشته باشد.
همانطور که عرض کردم، محصول این شرکت کردن این است که ما این بار درمان و راهحل را روی میز میگذاریم. ولی درمانی که فقط جنبه پتانسیل و جنبه بالقوه ندارد. بالفعل است، مادی و قدرتمند است، توان دارد و میتواند ایران را آزاد و این رژیم را سرنگون کند. همآوردی واقعی و قدرتمند است. به نظر من این موضوع، ویژگی گردهمایی امسال ما در ویلپنت است.
مثلاً وقتی ما مجاهدین میگوییم اسلام انقلابی یا وقتی میگوییم آلترناتیو فرهنگی، خب مردم ما الآن این را در صحنه ایران به خوبی میدانند، ولی این را باید در صحنة بینالمللی هم ارائه کنیم تا در گام بعدی بهتدریج این مقاومت مورد حمایت قرار گیرد و بهرسمیت شناخته شود.
سوال: به نظر شما رژیم بعد از این انتخابات در چه موقعیتی است؟ وضعیت آن چه تأثیری بر همین گردهمایی میگذارد و پیامهایی که با خودش دارد، چیست؟
۱۳۹۶ خرداد ۹, سهشنبه
داستان گنجشکک
داستان گنجشکک
🐤گنجشکی با عجله و تمام توان به آتشی نزدیک می شد و برمی گشت!
پرسیدند: چه می کنی؟پاسخ داد: در این نزدیکی چشمه آبی هست و من مرتب نوک خود را پر از آب می کنم و آن را روی آتش می ریزم.گفتند: حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می آوری بسیار زیاد است و این آب فایده ای ندارد.گفت: شاید نتوانم آتش را خاموش کنم، اما آن هنگام که خداوند می پرسد: زمانی که خانه دوستت در آتش می سوخت تو چه می کردی؟✅پاسخ می دهم: هر آنچه از من بر می آمد!
حالا ما از خودمان باید سئوال کنیم که برای خانه مان ایران که درآتش آخوندها ۳۹ سال است میسوزد! چکار کردیم؟آیا هرآنچه از ما برمی آمد، انجام دادیم؟آیا از جا برخواستیم و به جنگ دیو و دد نظام ولایت فقیه رفتیم؟ یا سرتسلیم فرود آوردیم و گفتیم این نیز بگذرد و امور را بدست قضا و غدر سپردیم؟یا با آخوندها هم کاسه شدیم ودستان خونین شان را برای سهم بیشتر از سفره انقلاب بوسیدیم؟
۱۳۹۶ خرداد ۷, یکشنبه
موسسات مالی در ایران و غارت کردن سپرده گذاران
موسسات مالی در ایران و غارت کردن سپرده گذاران
سلام، امروز مطلبی خواندم که مرا بیاد مردم طلبکار از موسسات مالی انداخت و دولتی که بدهکاراست ولی پول مردم را پس نمیدهد.مردمی که با هزار امید و آرزو میزان پولی که داشته اند و پس انداز سالها رنج و زحمتشان بوده و جوانی وعمر خودشان را بر سر آن گذاشته اند ، پول زبان بسته را در موسساتی که بانک مرکزی ضامن آنها ست و به این ترتیب اعتماد مردم را جلب کرده اند ،به صورت سپرده گذاشته اند تا هم پولشان درجای امنی باشد و هم از بابت آن سودی عایدشان شود و زندگی شان بچرخد، و حالا نه تنها سودی که به سپرده گذاران تعلق میگیرد را این موسسات نمیدهند بلکه اصل پول مردم را هم پس نمیدهند و هیچکس هم پاسخگو نیست. این همه پول در کجا سرمایه گذاری شده ؟ الله وعلم. خسارت مردم را کی باید بدهد؟الله و علم. مردم که زیان دیده اند و همه سرمایه زندگیشان بباد رفته چه خاکی برسرشان کنند؟ الله و علم.باید از روحانی که حالا مجددا رییس جمهور شده مردم بخواهند که پول مردم را پس بدهد و خسارت مردم را جبران کند. اگر دولت با زبان خوش اینکار را نمیکند باید که با فریاد وگسترش اعتراضات و خسته نشدن و افشاگری بیشتر مجبورش کرد.نباید از حقوق حقه خودمان کوتاه بیایم چه پول مان باشد چه آزادیمان . همانطور که اعتراضات مردمی در این مورد گسترش پیدا کرده است و شکل سراسری میگیرد . امروز ۷ خرداد در شهرهای لرستان و خوزستان و بابل به صورت همزمان مال باختگان تجمع اعتراضی داشته اند و با سنگ شیشه های موسسه توسعه را شکستند و با ماموران سرکوبگر درگیر شدند. این کار باید ادامه پیدا کند و همه در اتحاد با یکدیگر وارد صحنه شویم. این موضوع را باید همگانی کنیم و همدرد هم شویم .باید فریاد کشید «نترسید نترسید ، ما همه با هم هستیم»
و حالا حکایت طلبکار و بدهکار را برایتان گذاشتم و ببینید آیا شما هم آنرا شبیه وضعیت مملکت خودمان نمیبینید؟!!!
روزی طلبکاری که مدتها سر دوانده شده بود برای وصول طلبش عزم جزم کرد و خنجر برهنه ای برداشت و به سراغ بدهکارش رفت تا طلبش را وصول کند. بدهکار چون وضع را وخیم دید گفت:چه به موقع آمدی که هم اکنون در فکرت بودم تا کل بدهی را یکجا تقدیمت کنم.چون طلبکار را با زبان کمی آرام کرد دستش را گرفت و گوسفندانی را که از جلوی خانه اش میگذشتند نشانش داد و گفت:ببین در هر رفت و برگشت این گوسفندان، چیزی از پشمشان به خار و خاشاک دیوارهای کاه گلی این گذر گیر کرده و از همین امروز من شروع به جمع آوری آنها میکنم. بقدر کفایت که رسید آنها را شسته و به رنگرز میدهم تا رنگ کند و بعد از آن زن و بچه ام را پای دار قالی مینشانم تا فرشی بافته و به بازار برده فروخته و وجه آن را دو دستی تقدیم تو میکنم.طلبکار از شنیدن این مهملات از فرط خشم به خنده افتاد و بدهکار هم چون خنده او را دید گفت:مرد حسابی طلب سوخته رو به این راحتی زنده کردی، تو نخندی من بخندم....؟
۱۳۹۶ خرداد ۴, پنجشنبه
از سلسله آموزشهای سازمان مجاهدین خلق ایران (۳) قیام و انقلاب یعنی چه؟
از سلسله آموزشهای سازمان مجاهدین خلق ایران (۳)
قیام و انقلاب یعنی چه؟
✌️✌️✌️در طول تاريخ زياد ديديم كه مردم براي اعتراض يا بيان حق شون بلند ميشن و تجمع يا تظاهرات راه ميندازن. اما قدرت اين حركتها به چي برميگرده؟ كدوم به نتيجه ميرسه؟ فرقشون با هم چيه؟
پاسخ این سئوالات را در کلیپ ضمیمه ببینید.
از سلسله آموزشهای سازمان مجاهدین خلق ایران(۲) جبهه مردم ايران
از سلسله آموزشهای سازمان مجاهدین خلق ایران(۲)جبهه مردم ايران
🔴⚫️🔴توي جامعه ديكتاتوري يك طرف حكومته، يك طرف مردم.
بين #ديكتاتور و #مردم يك دريا رنج و خونه.
جبهه خلق يا جبهه مردم #ايران که شامل همه نيروهايي هست كه ميخوان ديكتاتور سرنگون شه، چيست؟
دوستان این کلیپ رو چون به خودم خیلی کمک کرده برای همین برای شما هم گذاشتم .
از سلسله آموزشهای سازمان مجاهدین خلق ایران
از سلسله آموزشهای سازمان مجاهدین خلق ایران
مبارزه چیست؟چطورباید علیه دیکتاتور مبارزه کرد؟#مبارزه قبل از هر چيز يك علمه.دانش تغيير #سياسي و #اجتماعي.
۱۳۹۶ اردیبهشت ۲۸, پنجشنبه
بر اساس فرمان مسعود رجوی به جوانان داخل میهن برای تشکیل دسته ها ویکان های ارتش آزادی
بر اساس فرمان مسعود رجوی به جوانان داخل میهن برای تشکیل دسته ها ویکان های ارتش آزادی
یکان یکان شویم به جنگ شب رویمطلسم اختناق را همیشه بشکنیمیکان یکان شویم ،ارتشی گران شویم در آسمان شهر رعد بی امان شویم ای تو خواهرم ،برادرم بپا بپا اهرمن رود وطن شود رها رها ........................
۱۳۹۶ اردیبهشت ۲۴, یکشنبه
كارزارتحريم نمايش انتخابات درشهرهاي ميهن«تهران-کرج» اردیبهشت۹۶
كارزارتحريم نمايش انتخابات درشهرهاي ميهن«تهران-کرج» اردیبهشت۹۶
كارزار تحريم نمايش انتخابات در شهرهاي ميهن «تهران ياسوج - مشهد » اردیبهشت۹۶
كارزار تحريم نمايش انتخابات در شهرهاي ميهن «تهران ياسوج - مشهد » اردیبهشت۹۶
۱۳۹۶ اردیبهشت ۱۶, شنبه
خواهر کوچک اشک چه میخواهد؟
خواهر کوچک اشک چه میخواهد؟
در این دو نینی؛ این دو پرستوی پرسش سوگوارچه واژههای بلندیست
که شعر تلاوت آنها را کوتاه است؟
هزار آینه میتوان زمزمه کرد
از آن زمزمهیی که نجابت رازش، فرونهفتن است
در این دو دریچه طاقباز
به خلوتترین نیالوده وجدان
دو التماس نافذ،
دو تقاضای بیجواب،
چه قلبگداز، به معصومیتی کوچک
نماز میبرند!
با خلاصه این دو پرستوی سوگوار، بارها
سر بر شانه تنهایی
گریستهام؛
آنگاه که نگریستن
ایمان من به اصل شکیب
در تندباد حادثه بود
کدام هق هق عاشق، روزی سرود:
«یک تصویر، گویاتر از هزار کلمه است؟»
اینک یک جفت چشم
نافذتر از هزار کتاب
خواهرم؛ خواهر کوچک اشک!
در شعر من
گونههای تازه شرم،
هنوز از شرم، شرم میکند
و من در گرانیگاه ساقط انسان
به جستجوی نقطهای برای تعریف «چرا بودن» ام؟
قرنهاست پوزار میکشم
پرانتز احساس را
هنوز بازگذاشتهام
تا به دنیا نیامدگان شعر
در قارههای دنیایی نو
مگر وصف ارتفاع تو را
واژگانی درخور دریوزه کنند.
***
...
آه! بغضهای آواره شعر
داغ مرا دیگر،
داغ مرا هرگز،
تسکین نمیدهند.
ع. طارق
۱۳اردیبهشت۹۶
ایران، معدنچیان ، بردگی مدرن
ایران، معدنچیان ، بردگی مدرن
مهدی سادین برادر رضا سادین یکی از معدنچیان حبس شده در معدن یورت آزادشهر است و امروز برای نجات برادر خود به درون تونل معدن زمستان یورت آزادشهر وارد شده بود، به علت مشکلات تنفسی مجبور به خروج از معدن شد. وی اضافه کرد که برادرش رضا که دارای 2فرزند است تاکنون 14ماه حقوق دریافت نکرده است. وی افزود خیلی از بستگان منتظر خبری از رضا هستند.او میگوید: دو سال پیش در همین معدن کار میکردم و دستمزدم مابهازاء 16ساعت کار در روز 7هزارتومان بوده است. وی با اشاره به اینکه حادثه معدن یورت آزادشهر سبب شد تا به سختی کار در این معدن و خطرات آن بیشتر آشنا شود گفت: که بارها از برادرم خواسته بودم که از کار در این معدن خودداری کند.
آیا فاجعه معدن آذرشهرقابل پیشگیری بود؟
در یک واکنش نسبت به این فاجعه و در جنگ و جدال درونی باندهای رژیم، خبرگزاری سپاه پاسداران موسوم به فارس بدون اشاره به عامل اصلی این فاجعه که حاکمیت ولایتفقیه است تقصیر را به گردن دولت آخوند روحانی انداخته و گفت: «اهمال دولت در اجرای قانون چگونه جان معدنکاران را گرفت؟» و بهعنوان سند به این گفته اشاره کرد:«وزیر کار دولت یازدهم ۲ سال قبل در مجلس گفته بود که میتوانم معادن ناایمن را تعطیل کنم، اما ۱۰ هزار شغل از بین میرود؛ حالا این ۳۵ نفر را هم باید به قربانیان بالا نرفتن نرخ بیکاری در دولت یازدهم اضافه کرد».
البته این فقط گوشهیی از فاجعه حاکمیت این رژیم است. فجایعی چون پلاسکو، سیل اخیر در شمالغرب کشور و معدن آزادشهر تا زمانی که این رژیم در حاکمیت است، تمامی ندارد و هر روز در گوشهای از این میهن باید شاهد قربانیانش باشیم.
۱۳۹۶ اردیبهشت ۱۲, سهشنبه
روز معلم در ایران یاد آور خون شهیدان راه آزادی
روز معلم در ایران یاد آور خون شهیدان راه آزادی
فرهنگیان میهنمان از چند روز قبل برای یک
گردهمایی در مقابل مجلس در روز معلم یعنی ۱۲ اردیبهشت(امروز) فراخوان داده بودند.بر اساس همین فراخوان جمعی از فرهنگیان
شجاع بر سر قرار حاضر شدند و تجمع برگزار شد ولی ماموران سرکوبگر انتظامی از گسترش
این حرکت اعتراضی اجازه ندادند که تجمع در جلو مجلس ادامه پیدا کند و تلاش کردن
فرهنگیان را متفرق کنند ولی آنها به یکی از پارکهای نزدیک بهارستان رفته و تجمع
خود را شکل دادند.
این گردهمایی در گرامیداشت روز معلم بود و تجمع
کنندگان از خواسته های معلم زندانی اسماعیل عبدی که اکنون در اعتصاب غذا به سر
میبرد حمایت کردند.روز معلم در ایران ، با روز جهانی معلم
متفاوت است. روز جهانی معلم بمنظور گرامیداشت قدر و منزلت معلم میباشد ، اما در
ایران روز معلم با خون معلم آزاده دکتر ابوالحسن خانعلی که در ۱۲اردیبهشت سال ۱۳۴۰
توسط شلیک مستقیم ماموران آریامهری! به معلمان اعتصابی به شهادت رسید، آذین شده
است . روز معلم بمنظور گرامیداشت خون معلمان شهید و معلمان زندانی مانند اسماعیل
عبدی است. این روز یاد آور مبارزه شجاعانه معلمین در زمان پهلوی برای آزادی است .
مبارزه ایی که بالاترین درس ها را در آن معلمین به دانش آموزان خود میدهند. همان
کسانی که آینده میهن را میسازند.
این بار نیز معلمان آزاده اعلام
کردهاند که روز سهشنبه ۱۲
اردیبهشت ۹۶ ساعت ۱۰ صبح در مقابل مجلس! در حمایت
از همکاران زندانی خود، تجمع خواهند کرد. بله این روح «اعتراض برای گرفتن حق» در
این قشر نهادینه شده، چه بسیار معلمانی که در زندانهای نظام جمهوری اسلامی! پای
آرمان مقدس «آزادی» ایستاده و سربدار شدند که تعدادی از آنها جزو قتلعام شدگان
سال ۶۷ بودند
که در واقع برای همکاران خود و تمام مردم ایران «معلم آزادی» شدند.بیشتر بخوانید
http://bit.ly/2p0hooE
زندانیان سیاسی ایران، با تحریم نمایش انتخابات ولایت فقیه ، به مبارزه خود ادامه میدهند
زندانیان سیاسی ایران، با تحریم نمایش انتخابات ولایت فقیه، به مبارزه خود ادامه میدهند
ارژنگ داوودی از زندانیان سیاسی محکوم به اعدام است که بدلیل ایستادگی بر مواضع آزادیخواهانه اش ، از طرف مقامات زندانها تحت فشار زیادی بوده و اکنون برای فشار بیشتر در زندان زابل بعنوان تبعیدی بسر میبرد. اما ارژنگ ما دست از مبارزه و آزادیخواهیش برنمیدارد و همچنان استوار ومحکم بر اعتقاداتش پای میفشارد. او یک زندانی است ، در بند و زنجیر است، خوب میداند که هر بیانیه و یا تماس و حرفی که بزند یعنی مجازات و فشار بیشتر ولی در مقابل زندانبان و جلادانش کوتاه نمی آید و حتی با یک سطر نامه نوشتن بنام آزادی مبارزه اش را ادامه میدهد. خوب میداند که آزادی گرفتنی است و کسی آنرا در سینی طلایی تقدیم نمیکند و خوب میداند که برای گرفتنش باید قیمت داد و او روزانه دارد این قیمت را میدهد و بهایش راجانش می پردازد ولی کوتاه نیامده است بارها اعتصاب غذا کرده است چه برای حقوق خودش و چه در همبستگی با سایر زندانیان. ولی فقیه و عواملش نتوانسته اند او را به انزوا و سکوت بکشانند و این یعنی پیروزی بر ظلم و ستم و پیروزی نور بر تاریکی. ارژنگ در آخرین حرکتش بیانیه ایی در تحریم انتخابات ۹۶ نوشته و به بیرون زندان فرستاده است. سئوال اکنون اینست که وقتی زندانیان در بند که در زیر شکنجه و تنبیه و .... هستند اینچنین از آزادی دفاع میکنند و بر آن پای میفشارند ننگ تسلیم و سازش را نمی پذیرند ، پس آنانی که در خارج از زندان هستند و دستشان باز است که کار های بسیاری بر علیه ظلم و ستم حاکم بر میهن بکنند چگونه میتوانند سکوت کنند و تن به تسلیم و سازش بدهند؟!!!!!!!!!!!!
بهتر است هر کس این سئوال را از خودش بکند. آیا ارژنگ داوودی و سایر زندانیان سیاسی ، خانواده ندارند؟ آیا زندگی را دوست ندارند؟آیا در فقدان وجودشان در کنار خانواده ، خانواده شان مشکلی ندارد؟ آیا فرزندانشان در حسرت دیدن پدر یا مادرشان نیستند؟ و خیلی آیا های دیگر .
دوستان زندانیان سیاسی را سرمشق خود قرار دهیم چون: آزادی قیمت دارد تا وقتی نمیخواهیم قیمت آنرا بدهیم این سیاهی است که حکومت میکند و این ستم و ظلم است که بر ماو مردم مان حاکم است . زمان آنست که خود را به دریا بزنیم و دست آن غریق که همین ملت و میهن است را بگیریم و نجات بدهیم.
ارژنگ داوودی در بیانیه اش میگوید:
پروا مکن ز رعد ای همدرد
پروا مکن ز برق ای همبغض
سر برکش ای کمر خمیده به زیر بار ظلم
بنگر که ناکسان چه نابجا نشسته اند
و ببین که جولانگه حرامیان از تهی چه سرشار است
هم میهنان!
هر چند که از اواخر دوران سلطنت قاجاریان یعنی بلافاصله پس از پیروزی انقلاب مشروطه برای نخستین بار در کشور ما هم برگزاری انتخابات رسمیت یافت ولی بجز دوران ناکام نهضت ملی و نیز انتخابات نافرجام ریاست جمهوری، هرگز هیچ انتخابات دیگری در ایران کورسویی از آزادی و کوربویی از انصاف را به کام ما ننشانده است.
بهجرأت میتوان گفت که در دهههای اخیر، صوریترین انتخابات در تاریخ کشور پس از برکشیدنهای وقیحانه خامنهای خونآشام و رفسنجانی؛ تحمیل کفتاری بهنام احمدینژاد بر شانههای فرسوده از ستمِ مردمِ بپاخواسته میهن بوده است.
اینک نیز رژیم مستأصل خامنهای که بهعلت فساد و تباهی مستمر همواره حتی اصلیترین شرکای خود در جنایات 38ساله را رد صلاحیت نموده و در عرصه نمایشهای انتخاباتی این دوره بوضوح گوی رذالت را از همه پیشینیان خود ربوده است.
هم میهنان
مادام که موهبت دموکراسی در کشور پدیدار نیامده و جامعه ایرانی در مسیر نیل به استقرار یک جامعه دموکراتیک قرار نگرفته باشد؛ اینگونه خیمه شب بازیها و عروسک گردانیهای ادواری تحت عنوان پوشالی انتخابات ادامه خواهد داشت. زیرا هر چند که در دنیای امروز کسب مشروعیت سیاسی از طریق برگزاری انتخاباتهای عمومی بهصورت یک اصلِ پذیرفته شده جهانی درآمده؛ ولی رژیمهای استبدادی ضمن تبعیت صوری از این اصل از آن برای رنگ کردن مردم و بزک کردن خود سوءاستفاده مینمایند.
هم میهنان
بر حسب ضرورتهای تاریخی لازم است که برای تحول به یک جامعه دموکرات ابتدائاً آزادیهای از دست رفته خود را مجدانه بازیابی نماییم تا پس از تشکیل مجلس مؤسسان برای تدوین ساختارهای سیاسی حقوقی نوین، بتوانیم حاکمیت غیرقابل برگشت مردمان سراسر کشور بر سرنوشت خود را تحقق بخشیم.
بنابراین ضمن تحریم نمایشهای انتخاباتی رژیم و تقبیح هر گونه مشارکت تماشاچیان مزدور، مأمور، مجبور و یا فریب خورده در تأتر خیابانی 29 اردیبهشت 96 از همگان میخواهم که در مبارزه برای به پیروزی رساندن انقلاب سوم یعنی انقلاب دموکراتیک ایرانیان هر چه کوشاتر مبارزین سیاسی و مجاهدین انقلابی را یاری رسان باشند.
زنده باد ایرانی. پاینده باد ایران
ارژنگ داودی. زندانی سیاسی در تبعید. زندان مرکزی زابل. اردیبهشت 96
اشتراک در:
پستها (Atom)
پاسخی منطقی به رضا پهلوى توسط استاد هادی خرسندی
پاسخ هنرمند هادی خرسندی به رضا پهلوی: پسر را بجاى پدر نبايد محاكمه كرد اما تاسفباره كه آقاى رضا پهلوى از يكسو ادعا ميكند كه طرفدار ...
-
پاسخ هنرمند هادی خرسندی به رضا پهلوی: پسر را بجاى پدر نبايد محاكمه كرد اما تاسفباره كه آقاى رضا پهلوى از يكسو ادعا ميكند كه طرفدار ...
-
معصومه عطایی 32 ساله این روزها سفالگری میکند. با گل، بشقاب، کاسه و گلدان میسازد. معصومه در حادثه اسیدپاشی هر دو چشمش را ا...
-
اصلاً عادت نداشتم با چادر ببینمش. جز یکبار که سال ۱۳۸۲ برای پایان دادن به ممنوعالخروجی ۱۷ سالهاش به دادگاه انقلاب رفتیم و ناچاراً ...













